|
|
|
|
|
ببین آن مغز خونالوده را آن پاره دل را
که در زیر قدمها می تپد بی هیچ فریادی سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر می ریزد بدو با طعنه می گوید که بعد از مرگ آزادی بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا می باردت از آسمان بر سر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 13:59 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز...
چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز... از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز... دم به دم تشویش روز افزون بسی دارم هنوز... گر چه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم... پشت جنگل ها نهال نورسی دارم هنوز... در دل دریائیم بنگر نه در بار گناه... بر کف این موج اگر خار و خسی دارم هنوز... با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز و شب... ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز... یادبود: تا آخرین لحظه عمر هر جمعه با رویای آن خانه قدیمی بیدار می شوم که تو با پیراهنی قرمز و بوی عطری که همه جا را پر می کرد پیش ما می آمدی... خداحافظ ای بزرگمرد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:0 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- "اندر حکایت دستهای خاتمی"، "ترس صدا و سیما از نام خاتمی بزرگ"، "قصه عشق مردم به خاتمی بزرگ مگر تمامی دارد؟"، "تنهایمان نگذار سید" و ... بخشی از عناوین مفالات سایتی است که برای دعوت از خاتمی راه اندازی شده.
واقعا نمی دونم که این تلاش بی مورد برای قهرمان سازی از کسی که حالا همه فهمیدن به اندازه یک فرد معمولی هم ر وی حرفهاش ایستادگی نمی کنه چه دلیلی داره؟ اصلا برام قابل درک نیست که هنوز کسانی باشند که صحنه سیاست را با عشق به عباهای شکلاتی!! بیارایند و اگه ۱۱ سال پیش این کارا قابل درک بود امروز فقط می تونه نشان دهنده توهین به شعور مردم و دست کم گرفتن آنها باشه. ۲- مهدیه، صادق، مجید دری و سعید فیض الله عزیز فقط به جرم اینکه می خواستن حق بدیهی و اولیه تحصیلشان زیر پا گذاشته نشه تحصن کردند و مظلومانه راهی زندان اوین شدند. مطمئنم که دانشجوها در این ماه که به حق ماه جنبش دانشجویی نامیده شده از آنها حمایت می کنند و آنها سربلند از زندان آزاد می شن. ۳- یه زمانی خیلی از این آهنگ فرامرز اصلانی خیلی لذت می بردم و امروز که بعد از مدتها دوباره شنیدمش احساس کردم وصف حال این روزهای ما هم هست: من از این خسته ام که می بینم تیرگی هست و شبچراغی نیست پشت دیوارهای تو در تو هیچ سبزینه ای ز باغی نیست... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:5 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
1 – در دو روز گذشته نشست سراسری تحکیم با حضور 31 دانشگاه و 41 رای از آرا اتحادیه برگزار شد. نشست خوبی بود و فکر می کنم اگر بتونیم همین نظم نسبی را در برگزاری نشست ها و جلسات ادامه بدیم یواش یواش اوضاع تشکیلاتی تحکیم بهبود پیدا کنه.
2 – ما برای وصل کردن آمدیم... جهت به وجود نیامدن هرگونه سوءتفاهمی این بند حذف شد. 3 – دیروز وقتی زیر باران می خواستم فلاسک چای را ببرم و به ظروف کرایه جعفری در تجریش تحویل بدهم یاد مرحوم محمد تقدیری افتادم. سال قبل همین روزها بود که یک نشست در دفتر نامه گذاشته بودیم و وقتی جلسه تمام شد من و محمد با هم در زیر باران شدید فلاسک را برای تحویل دادن آوردیم و بعد راهی خانه اشکان شدیم که آن روزها حنیف هم آنجا زندگی می کرد. الان نزدیک 100 روز از درگذشت محمد تقدیری می گذرد! 4 – بدجوری دلم برای اشکان تنگ شده و امروز که تلویزیون شهرام ناظری پخش می کرد بیشتر دلم گرفت. شهرام عشق مشترک من و اشکان بود و معمولا پای قلیان شهرام گوش می کردیم. خلاصه اینکه تو این روزهای پاییزی بدجوری دلم هوای اشکان را می کند و آن خانه ای که پاتوق من ومصطفی و امین و حسن بود. آن روزها هر وقت بیرون بودم و شب می شد 2 انتخاب داشتم : یکی اینکه برم به خانه اشکان و دیگر اینکه به خانه خودمان بیایم. حالا ولی انتخابی در کار نیست و به وقت تنهایی و دلگیری رفیقی نیست که برم پیشش و آرام بشم. خلاصه اینکه یاد آن روزها به خیر! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:33 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از مسائلی که جوانان ایرانی با آن روبرو بوده و کمابیش همه جوانان پسر را شامل می شود، خدمت وظیفه اجباری است. آن طور که در تاریخ آمده برای نخستین بار ناپلئون بناپارت در دنیا و به تقلید از او رضا پهلوی در ایران خدمت سربازی اجباری را ایجاد کردند. اگرچه در خلال جنگ های عظیم جهانی بسیاری از کشورها قوانینی چون قانون وظیفه عمومی ایران را تصویب نمودند، امروزه روند کلی به سمت حذف سربازی اجباری و تشکیل ارتش حرفه ای است. با این حال مخالفت جدی گروهی از نظامیان و سیاستمداران در ایران تاکنون مانع از همگامی با این روند جهانی شده است. مهمترین دلایل موافقان سربازی اجباری در ایران را می توان به طور کلی در 3 گروه دسته بندی نمود.
1-وضعیت ایران از لحاظ جهانی وضعیتی خاص بوده و نیاز به آمادگی بالا برای دفاع در برابر متجاوزان احتمالی به خاک کشور داریم. 2- جوانان در حین خدمت سربازی آموزشهای ویژه ای دیده، از خانواده جدا شده و با شرایط واقعی زندگی آشنا می شوند.(در اصطلاح عامه مرد می شوند!!) 3- می توان از تخصص، شادابی و نیروی جوانان (که برای آنها از بودجه عمومی هزینه شده) در عمران و آبادانی کشور بهره جست. نکته ای که در میان موافقان سربازی اجباری مشترک است، بی توجهی آنها به تغییرات وسیع دنیا، شیوه زیست و روشهای جنگی در 70 سال اخیر است. در واقع با وجود تغییرات محیطی فراوانی که در این سالها رخ داده و بی شباهت به یک سونامی بزرگ نیست، همچنان خدمت سربازی اجباری در ایران شبیه به دوره رضا خان است. اگر روزگاری در جنگ میان دو کشور تعداد بالای نفرات یک ارتش امتیاز اصلی بود، امروزه با تغییر شیوه های جنگ و دفاع عصر جنگ های پیچیده تکنولوژیک آغاز شده است. در جنگ های تکنولوژیک نیاز اصلی بر نیروهای توانمند و آموزش دیده است و دیگر نمی توان روی کسانی که حداکثر آموزشی دو ماهه دیده اند و به نوعی نیروی آماتور محسوب شده و با تجهیزات و ادوات پیشرفته جنگی آشنا نیستند حساب نمود. با این حال حتی مخالفان سربازی اجباری هم با دوره آموزشی دو ماهه مخالفتی ندارند و آن را برای حفظ آمادگی عمومی ضروری می دانند. از سوی دیگر اگر در دوره ای خدمت سربازی به دلیل جدا کردن جوانان از خانواده و آموزش اصول اولیه زندگی (که به دلیل ناکارآمدی نظام آموزشی و نبود رسانه ها لازم می نمود) می توانست جوانان را وارد مرحله ای جدید از زندگی ساخته و آنها را برای پذیرش مسوولیت های جدید آماده کند، این روزها دوره سربازی تجربه جدیدی به حساب نمی آید. این امر به ویژه در مورد دانش آموختگان دانشگاهها که در سنین بالاتر راهی سربازی می شوند و اکثر آنها تجربه زندگی خوابگاهی را پشت سر گذاشته اند قابل مشاهده است. برای این گروه خدمت اجباری با وقفه ای که ایجاد می کند باعث فراموشی نسبی مهارت های آموخته شده در دوران تحصیل گشته و کسب درآمد را تا سنی نزدیک به 30 سال به تاخیر می اندازد که اثرات بسیار ناگواری بر شخصیت جوانان داشته و نیز موجب محرومیت خانواده های کم بضاعت و فقیر از نیروی کار فرزندان جوان خود می شود. همین تاخیر دو ساله را می توان در امر ازدواج جوانان نیز مشاهده کرد که در مورد آثار و تبعات آن کارشناسان بارها هشدار داده اند. علاوه بر اینها شرایط سختگیرانه ای که برای معرفی به نظام وظیفه پس از پایان تحصیل وجود دارد باعث شده تا بسیاری از دانشجویان که قصد ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر دارند بارها و بارها فارغ التحصیلی خود را به تعویق انداخته و موجب هدر رفتن بودجه عمومی کشور شوند. نکته دیگری که می توان به آن اشاره نمود بهره وری بسار پایین نیروی کار در میان سربازان بی انگیزه است که به صورت اجباری به کاری وادار شده اند که به آن علاقه ای نداشته و یا در آن چندان تخصصی ندارند. اکثر کسانی که به خدمت سربازی رفته اند می توانند گواهی دهند که این روزها به دلیل تعداد بسیار بالای نیروی آماده به خدمت و عدم نیاز دستگاههای مختلف کشور به جذب این نیروها در بیشتر سازمانها و نهادها وظیفه ای که ار عهده یک نفر بر می آید بر دوش چند نفر سرباز قرار گرفته است. گاهی اوقات وظیفه یک سرباز تنها جابجا کردن نامه در میان دو ساختمان مجاور است!!! و اینگونه مدتی نزدیک به دو سال از بهترین سالهای عمر یک جوان تلف می شود. از سوی دیگر این سوال وجود دارد که اگر دولت به خدمت شهروندان نیاز دارد چرا حاضر به پرداخت بهای مناسب آن نیست؟ چرا در طول دوران سربازی به شیوه های مختلف سعی در تخریب شخصیت جوانان می شود و معمولا به کارهایی دون شان خود گماشته می شوند؟ در هر حال سوالات بسیاری وجود دارد که به نظر می رسد پاسخ همه آنها را می توان در تغییر شیوه سربازی از حالت اجباری به اختیاری و تشکیل ارتش حرفه ای یافت. در این حالت همچنان دوره دوماهه آموزشی اجباری خواهد بود و برای پس از آن افراد می توانند داوطلبانه به خدمت ادامه دهند. طبیعی است که باید با استفاده از قانون نظام پرداخت هماهنگ حقوق مکفی به سربازان داده شود و می توان امتیازات زیادی برای کسانی که داوطلبانه به خدمت سربازی ادامه می دهند در نظر گرفت. بدیهی به نظر می رسد که با توجه به مشکل اشتغال جوانان عده زیادی در صورت دریافت حقوق مناسب از روی میل و رغبت روانه خدمت سربازی شوند. در این شرایط می توان بخشی از هزینه های لازم برای سربازان را از طریق سایر کسانی که مایل به ادامه خدمت نیستند تامین نمود تا در حل مشکل بودجه این طرح نیز دچار مشکل نشویم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب خوشحال بودم. خیلی خوشحال! همه فعالان دانشجویی دیشب شادمان بودند. وقتی در جلسه شورای تهران عباس ناگهان گفت که دقایقی قبل مجید و احمد و احسان آزاد شدند همه بهت زده به هم می نگریستیم. وقتی سوار بر ماشین نریمان به سمت خانه حسام می رفتیم که بچه ها را ببینیم در ذهنم همه آنچه را که گذشت مرور می کردم. اردیبهشت 86 را که تازه داشتیم به عنوان شورای مرکزی تحکیم جا می افتادیم و نیامده غرق بحرانی شدیم که برای ما ساختند: نشریات جعلی پلی تکنیک. یک به یک دانشجویان انجمن پلی تکنیک بازداشت شدند و تعداد آنها به 8 نفر رسید. به پیشنهاد دوستی نام وبلاگ هایمان را به "تا آزادی پلی تکنیکی ها" تغییر دادیم. 18 تیر 86 را به یاد می آورم که اخبار نگران کننده از وضعیت دانشجویان دربند به گوش می رسید و من و دوستانم در شورای مرکزی تنها چیزی را که داشتیم دادیم (آزادی خود را) دادیم تا شاید تغییری در وضع دوستان پلی تکنیک ایجاد شود. من و بهاره و محمد عزیز همراه با علی نیکو و وفقی و حنیف در برابر دانشگاه امیرکبیر متحصن شدیم تا فریاد بزنیم: دانشجویان دربند پلی تکنیک را آزاد کنید! به خاطر می آورم که در بازجویی چندین و چند دلیل آوردم که ثابت کنم ما ایمان داریم که نشریات جعلی است. یادم هست که وقتی آزاد شدیم همه پیش از هر چیز سراغ دانشجویان دربند دیگر را می گرفتیم. و حالا 3 نفر در زندان مانده بودند: مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری و این سه نام آواز همه فریادهایمان شد در هر تجمعی و هر بیانیه و نوشته ای. در مهرماه که احمدی نژاد از آمریکا آمده بود و در دانشگاه کلمبیا ایران را آزادترین کشور دنیا خوانده بود در دانشگاه تهران همه می پرسیدند: راستی اگر ایران آزادترین کشور دنیاست پس چرا آنها تاوان اعتراض به تو را با نشریات جعل شده پس می دهند؟ در تجمع 30 مهر پلی تکنیک و 18 آذر تهران و در سایر اعتراضات دانشجویی در سراسر کشور دانشجویان یکصدا آزادی را فریاد زدند و راستی که این کلمه 5 حرفی بزرگترین مطالبه همیشگی جنبش دانشجویی است. احسان، مجید و احمد عزیز! دیشب خوشحال بودم اما تا لحظه ای که شما را در آغوش نگرفتم باور نمی کردم آزادیتان را! شما امروز با مقاومتتان و تحمل یکی از طولانی ترین حبس های دانشجویی سالهای اخیر سند افتخار جنبش دانشجویی هستید! چشمان گریان مادرانتان را ببوسید که در این 15 ماه بارها با آنها گریسته ایم. این آزادی بر شما مبارک باد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:47 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر کوتاه بود و تلخ! تلخ تر از هر زهری! از وقتی خبر را شنیده ام یک لحظه تصویر محمد از جلوی چشمانم محو نمی شود. به یاد آخرین لحظه های دیدار می افتم. 23 روز پیش در همدان. نشست انجمنهای غرب کشور تمام شد و با محمد و سایر دوستان شهرکرد خداحافظی کردیم و آنها رفتند و ما ماندیم. و حالا خبر می رسد که محمد برای همیشه رفته است و ما باز هم مانده ایم!! محمد تقدیری عزیز! دبیر سابق انجمن اسلامی شهرکرد و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت! دیگر تو نیستی و انگار پاره ای از قلب ما را هم با خود برده ای. انگار هر روز که بزرگ تر (و شاید پیرتر) می شویم باید بیشتر به شنیدن اینگونه خبرهای تلخ عادت کنیم. افسوس! افسوس که دیگر هرگز ترا در میان خود و در کنار خود نمی بینیم... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:39 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید مهم ترین هنر حکومتگران و مدیران سیاسی یک جامعه را بتوان در اقتدار قانونی آنها توام با رضایت عامه مردم جستجو کرد. تردیدی نیست که چنین اتفاقی تنها در شرایطی رخ می دهد که حاکمان مسائل گوناگونی را که جامعه با آنها مواجه است همچون فرصت در نظر بگیرند و آنها را تهدیدی برای امنیت و رفاه و سعادت کشور ندانند. یکی از مسائلی که کشور ما با آن دست به گریبان است تعدد اقوام ساکن ایران و تکثر فرهنگی و زبانی کشور می باشد به گونه ای که شاید بتوان ایران را پس از سرزمین باستانی هند از این جهت کشوری نمونه دانست. هر نقطه از ایران رنگ و بوی خاص خود را دارد و با طبیعتی متمایز، آب و هوایی نمونه و فرهنگ و شیوه زیستی مخصوص شناخته می شود. در بیشتر لحظات سال ایران کشوری چهار فصل است و با سفری کوتاه در آن می توان در یک زمان برف و سرمای زمستان، شکوفه های بهاری یا گرمای تابستان را تجربه نمود. مردمان هر منطقه از ایران دارای استعدادها و توانمندیهای ویژه ای هستند و در هر حوزه ای که وارد شویم با کمی آموزش و سرمایه گذاری و شناخت صحیح این استعدادهای بالقوه می توان آنها را شکوفا نمود. به طور مثال یک کارشناس ورزشی به تفصیل ویژگیهای خاص هر منطقه را بررسی می نمود و نشان می داد که هر رشته ورزش در بخشی از این سرزمین قابلیت رشد و موفقیت بیشتری را خواهد داشت و صد البته که از این دست موارد بسیار می توان برشمرد. با این حال مدتهاست که در کشور ما به این همه فرصت به چشم یک تهدید امنیتی نگریسته می شود. سالهاست که از سوی حاکمان سیاست همانندسازی فرهنگی دنبال می شود و گویی اگر همه مردم این سرزمین به یک زبان واحد سخن بگویند، تفاوت در شیوه زیست و پوشش و فرهنگ آنها رخت بربندد و این ناهمگونی ها حذف شود مشکلات به سرعت حل خواهد شد! اما آنچه که دردناک تر می نماید همراهی بخشی از روشنفکران و سیاستمداران مرکز گرا با پاره ای از این ایده ها و برنامه ها است. برخی از کسانی که خود را در مسیر دموکراسی خواهی و حقوق بشر تعریف می کنند درست در نقطه ای که به این مساله می رسند روی ترش کرده و ناگهان در قالبی دیگر فرو می روند و از آن همه ادعای آزادیخواهی چیزی باقی نمی ماند. از سوی دیگر جمعی که مطالبه اول خود را رفع تبعیض قومی قرار داده اند و در این راه تلاش می کنند زمانی که با بی مهری این روشنفکران روبرو می شوند، دلسرد شده و مطالباتشان هر روز تندتر و رادیکال تر می شود. در این میان به تعبیر یکی از بزرگان با شرایطی مواجه شده ایم که می توان آن را "امتناع از گفتگو" نامید. هر دو سوی ماجرا بی آنکه ذره ای از مواضع خود کوتاه بیایند، کوچکترین لغزشی را در این راه خیانتی نابخشودنی می دانند و با داشتن پیش شرطهایی عجیب حتی حاضر به گفتگو با یکدیگر نیستند. در چنین شرایطی باز هم این دانشجویان هستند که به سبب وجدان آگاه و روح حقیقت طلب خود باید پیشقدم شکستن این فضای بی اعتمادی بشوند. توجه سالهای اخیر دفتر تحکیم وحدت به مسائل آذربایجان، کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان و ... را می توان تلاشی هر چند کوچک در این راه دانست. حضور نماینگان انجمن اسلامی دانشگاه تبریز پس از چندین سال در نشست اتحادیه انجمن های اسلامی سراسر کشور (آبان ۸۶) و به تبع آن اعلام حمایت انجمنهای اسلامی از دانشجویان آذربایجانی در یک بیانیه، تصویب راه اندازی کمیسیون اقوام دفتر تحکیم و برداشتن گامهای اولیه تاسیس آن برای برقراری ارتباط میان جنبش دانشجویی و جنبش های هویت طلب قومی، همراهی دانشجویان کرد دانشگاههای تهران در تجمع ۱۸ آذر تحکیم وحدت با نام "دانشگاه آخرین سنگر آزادی"، حمایت جدی از دانشجویان کردی که در این تجمع بازداشت شدند و سخنرانی مهندس صرافی در نشست دبیران سیاسی تحکیم (اسفند ۸۶) نشان دهنده نخستین قدمهای مسیری است که تازه آغاز شده است. سرفصل خواسته های دانشجویان تحکیمی در مساله اقوام که در بیانیه ها، مصاحبه ها و اطلاعیه های این تشکل به آنها اشاره شده به شرح زیر است: ۱- اعلام نادرستی سیاست همانندسازی فرهنگی، پذیرش تنوع قومی و تلاش برای بازتعریف هویت ایرانی بر اساس ویژگیهای همه اقوام ۲- محکوم نمودن نگاه امنیتی به مساله اقوام و تلاش برای تصحیح این نگرش نادرست ۳- دفاع از حق آموزش زبان مادری در مدارس و دانشگاهها ۴- دفاع از حق اقوام ایرانی برای بسط و شکوفایی فرهنگ و سنت های خاص آنها ۵- تلاش برای شکستن دیوار بی اعتمادی میان فعالین قومی و سایر فعالین سیاسی و اجتماعی ۶- درخواست رفع تبعیض اقتصادی و توجه بیشتر دولت به توسعه اقتصادی همه مناطق ایران فراموش نکنیم که دانشجویان به سبب روحیه آرمانخواهی و خالی بودن از بغض و کینه هایی که نسلهای پیشین به آن دچار شده اند، صالح ترین کسانی هستند که می توانند با تلطیف فضای بی اعتمادی موجب تقویت همبستگی همه آنهایی شوند که صادقانه به دموکراسی و حقوق بشر پایبند بوده و در راه آن تلاش می کنند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:31 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست سلام بر روي ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست تو يک روياي کوتاهي ، دعاي هرسحرگاهي شدم خام عشقت چون ، مرا اينگونه مي خواهي من آن خاموش خاموشم ، که با شادي نمي جوشم ندارم هيچ گناهي جز که از تو چشم نمي پوشم تو غم در شکل آوازي ، شکوهه اوج پروازي نداري هيچ گناهي جز که بر من دل نمي بازي مرا ديوانه مي خواهي ، زخود بيگانه مي خواهي بکن حرف مرا باور ، نيابي از من عاشق تر
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:41 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستی sms زد که امشب تولد مرتضی اصلاحچی است و او باید تولدش را از پشت میله های زندان اوین جشن بگیرد. بی اختیار به یاد شب تولد خودم افتادم. تازه ۳ روز بود که بازداشت شده بودیم و هنوز در ۲۴۰ و سلولهای انفرادی به صورت چندنفره نگهداری می شدیم. وقتی به عنوان اولین سری عبدالله مومنی و محمد هاشمی و مجتبی بیات و نیکونسبتی را به ۲۰۹ بردند سلول ما در هم ادغام شد. من و اشکان و عزت به سلول مرتضی و حبیب رفتیم و آن شب را کنار هم گذراندیم.
نمی دانم از کجا یک دانه شکلات به دست بچه ها رسید و آن را به عنوان هدیه تولد به من دادند. و من آنقدر آن شکلات را دوست داشتم که احساس می کردم بهترین هدیه تولدم در همه عمر را گرفته ام. حتی تا روز آخر آن را همراه داشتم و با خود به بیرون آوردم که البته در یک لحظه غفلت توسط برادرزاده ۳ ساله ام خورده شد! مرتضی! رفیق مهربان و دوست داشتنی من! نمی دانم امشب تولدت را در کدام سلول این خانه همه آزادیخواهان ایران "اوین" می گذرانی. نمی دانم آیا کسی هست که تولدت را به تو تبریک بگوید یا نه؟ ولی خوب می دانم که این روزهای نکبت و بی همه چیز سرانجام خواهد گذشت و روزی ما همه با هم تولد آزادی را جشن خواهیم گرفت. پس تا آن روز پایدار و استوار بمان. تولدت مبارک! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:47 توسط مهدی
|
|
||