|
|
|
|
|
گاهی اوقات بدون اینکه خودمون بفهمیم زندگیمون روی یه شکست بنا می شه. تا می آی به خودت بیای زخم یه عشق شکست خورده یا ناجوانمردی یه رفیق روی قلبت می شینه و دیگه انگار همه عمر باید بدوی تا این زخم را پاک بکنی . خودتو می زنی به اون راه که فراموش کردی این زخمو و داری زندگی عادیتو می کنی. اما به قول یه رفیق: این جور زخمها شاید خوب بشه ولی جاش واسه همیشه می مونه. کافیه یه بار دیگه تو آینه خوب به خودت نگاه کنی! و خیلی تلخه وقتی می بینی که آدما دارن بی وقفه انتقام این شکست نخستین را از دیگرون می گیرن و مثل یه زنجیر این شکست ها و انتقام ها می ره تا ابدیتی که اون ورش پیدا نیست. خب البته شاید بعضیا فکر کنن با این وضع همه سر به سر می شن و یه بار شکست می خورن و یه بار شکست می دن اما حیف که معادله های این عالم خاکی هیچ وقت اینطوری حل نمیشه و بعضیا هر کار که بکنن نمی تونن بشکنن! هر کار که بکنن...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 13:32 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
در میدانی به هم می رسند
کارگر و انقلاب و آزادی اما از هم می گذرند بی آنکه درآمیزند کارگر ایست خطر! انقلاب چراغ قرمز آزادی ورود مطلقا ممنوع فرصت هرگز وصال کمی آن طرفتر پیروزی اما خیلی دور! گردش به چپ مطلقا ممنوع گردش به راست با احتیاط آزاد مستقیم به سوی بازار به سوی کشتارگاه به سوی میدان اعدام!
شعری از شاعری گمنام |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 21:45 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سید محمد خاتمی که روزگاری در میان شور و هیاهوی فراوان هواداران بی شمارش بر کرسی ریاست جمهوری ایران جلوس کرده بود سرانجام پس از ۸ سال با بدرقه سرد یاران اندکی که برایش مانده بود و البته تعاریف و تمجیدهای مخالفان دیروزش که بیشتر بوی کنایه می داد سند ریاست جمهوری را به محمود احمدی نژاد تحویل داد.
این روزها جز گروه اندکی که گمان دارند قضاوت تاریخ در مورد خاتمی روشن خواهد بود و جایگاهی همطراز امیرکبیر و مصدق و مهندس بازرگان را به او خواهد بخشید سایرین در مورد او چنین گمانی نمی برند. چرا که این گروه اندک نیز بیش از آنکه بر پایه استدلالی دقیق چنین نتیجه ای را به دست آورده باشند از میان احساسات وتعلقات فردی اینگونه می اندیشند یا آنکه به سبب میراثی که از خاتمی به ارث برده اند(اصلاحات انتخابات محور) مایلند تا چهره ای پیروز از خاتمی ترسیم کنند. اینان بیشتر بر تغییرات ایجاد شده در ۸ سال گذشته تکیه می کنند که البته بهترین پاسخ را "مرتضی مردیها" به آنها داد که گفته بود باید دید تا چه میزان از شعارهای نخستین خاتمی (جامعه مدنی و توسعه سیاسی و...) برآورده شده است و هر تغییری الزاما موفقیت نیست. و براستی اگر اینگونه استدلال کنیم چرا "هاشمی رفسنجانی" و "امیر عباس هویدا" را در میان چهره های برجسته تاریخ جای نمی دهیم که صدالبته تفاوت دوران آغاز و پایان صدارتشان بسیار بود. (که البته بیشتر ناشی از گذر زمان و الزامات زمانه بود) وجه دیگر استدلال اینان بر این است که خاتمی تنها رییس حکومتی بود که سرکوب نکرد و سر نبرید و جریده نبست و زبان ندوخت. اما اساسا آیا خاتمی در جایگاهی بود که بتواند قوای قهریه را به کار برد؟ بیشتر مخالفان خاتمی همان اسلحه بدستان و صاحبان کلید زندان بودند که کسی را یارای پنجه در پنجه افکندن آنها نبود و اگر منظور سرکوب نکردن یاران نخستین خاتمی است که اندک اندک بر شمار منتقدین او افزوده شدند شگفتا که شاهکار خاتمی بود سرکوب نکردن یاران ۲ خرداد ۷۶ (؟!!!) و البته که باز هم نیازی به سرکوب خاتمی نبود چرا که دیگر بخشهای حاکمیت به زندان افکندنشان و جریده هاشان را بستند و کاردآجین کردندشان و خاتمی تنها سکوت کرد. سکوتی که در ابتدا به نتوانستن تعبیر می شد و این اواخر حمل بر نخواستن. سکوتی که در فرهنگ ما همیشه مهر رضایت بر آن خورده است. امروز دستاوردهای دوران خاتمی در برابر بهای پرداخته شده و نیز سرمایه ارزشمند اعتمادی که مردم به خاتمی روا داشتند آنقدر کوچک و اندک می نماید که بیشتر شبیه خریدن یک آب نبات با پرداختن بهای گزافی است که شاید می شد با آن یک کارخانه آب نبات سازی بنا کرد. از نگاه من خاتمی را باید در زمره شکست خوردگان تاریخ خواند وماندگارترین تصویری که از او در ذهن ها نقش خواهد بست تصویر مردی است که بر آتش جنبش آزادیخواهی مردم ایران آب سردی ریخت و آنرا برای مدتی خاموش کرد. راستی زیبا گفته اند: خاتمی در اندازه های مصدق آمد و در قامت هویدا رفت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 13:32 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ـآنقدر دور و بر خودمان انسانهای متوسط ومعمولی با ادعاهای بزرگ دیده بودیم که دیگر باورمان شده بود قهرمانان تنها افسانه بوده اند یا شاید انسانهایی معمولی که گذر زمان رنگ اسطوره به آنها زده است.آنقدر جمله تکراری و امروزه مهوع "دیگر دوره قهرمان بازی به سر آمده است" را شنیده بودیم که باورمان شده بود عصر قهرمانان به سر آمده است.شاید آنها که این جمله را هزاران بار در گوش ماخواندند تنها می خواستند بار ایستادگی و مقاومت را از روی شانه های ناتوانشان بردارند بی آنکه عصای رهبری اجتماع را از کف بیفکنند .
امروز من یقین پیدا کرده ام در این برهوت شجاعت هنوز هم کسانی پیدا می شوند که بر سر آرمانهایشان می ایستند.نمی خواهم با الفاظ بازی کنم اما اگر آنانکه در زمینه های مختلف فعالیت توانی فراتر از معمول را به نمایش می گذارند قهرمان بخوانیم اکبر گنجی قهرمان عرصه سیاست است. ۲ـ همه دلایلی که به تفصیل در این سالیان در هراس از قهرمانان اقامه کرده اند را می توان در ۳ بند زیر خلاصه کرد: ـ ترس از نقد ناپذیری نظرات قهرمان به واسطه موقعیت او ـ هراس از ساخته شدن بتی که خود مستبد فردا خواهد بود. ـ تداوم فرهنگ انتظار برای ظهور منجی در اجتماع اکبر گنجی اما به نیکی "آداب قهرمانی" را می داند وخود این هر ۳ آفت را نفی کرده است. او بارها اعلام داشته که نظرات و عقاید او مصون از اشتباه نیست و حتی تاکنون دفتر سوم "مانیفیست جمهوریخواهی" را منتشر نکرده تا پس از نقد و بررسی آنرا اصلاح کرده و سپس منتشر نماید. او بارها بر آرمان دموکراسی و شیوه جمهوریت تاکید کرده و می دانیم که در حکومتی با مقامات انتخابی و پاسخگو که دوران حکومتشان محدود خواهد بود منافذ ظهور و بروز مستبدان یکسره کور خواهد شد. گنجی بارها فرهنگ انتظار برای منجی را نفی کرده و می داند که تا زمانی که جامعه نخواهد چیزی تغییر نمی کند اما گمان می دارد که باید کسانی باشند تا با آتش وجودشان خردک شرری را بنمایند تا چشمان خو گرفته به تاریکی از یاد نبرند که روشنایی هم هست. ۳ـ ایستادگی گنجی نتیجه دیگری هم داشته و آن این بوده که ما دریابیم که خودمان و دیگران(فعالان سیاسی) از متوسط هم کمتریم. اگر اکبر گنجی تا پای جان بر سر عقایدش ایستاده ما حتی نمی توانیم یک ساعت زیر آفتاب ماندن را تحمل کنیم . ما حتی جرات نداریم امضایمان را پای بیانیه حمایت از گنجی بگذاریم. ما حتی از یک ضربه باتوم می ترسیم. باز دست مریزاد به بچه های دفتر تحکیم که اگر چه کم ولی حداقل ۳ برنامه (تجمع دانشگاه تهران ملاقات نمادین و شب شعر) برای گنجی برگزار کردند. اما می دانم که این روزها دیگر مانده اند چه کنند؟ باور کنید دیگر فکرشان به جایی نمی رسد. از آنهایی هم که همیشه سابقه ۲۰ ساله و ۳۰ ساله و حتی ۵۰ ساله فعالیت سیاسی اشان را به رخ می کشند هیچ صدایی برنمی خیزد. یکی نیست که به آنها بگوید لااقل اگر راه حلی به ذهنتان می رسد بگویید تا دست کم جوانتر ها اجرا کنند. ترا به خدا برای چند روز هم که شده اختلاف های کهنه را کنار بگذارید و به خاطر جان اکبر گنجی که سرمایه ملی ما لقب گرفته کاری کنید. ترا به خدا یک برنامه (هر برنامه ای که دوست دارید) برای گنجی بگذارید تا ما هم در آن شرکت کنیم شاید بشود برای گنجی کاری کرد. ترا به خدا نگذارید دیر شود. ترا به خدا....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 19:7 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه تلو تلو می رفتن از پیچ و تاب کوچه ****** آی آدمای مرده! ترس دلاتونو برده؟ پس چرا ساکت هستین ؟ سگ دلاتونو خورده؟ ****** بسه ساکت نشستن در خونه هارو بستن از همه دل بریدن دل به کسی نبستن یالا پاشین بجنگین با این روزای ننگین چه فایده داره اینجا حتی نشه بخندین؟! ****** به هر کی هرچی گفتم به من جواب ندادن به من جواب ندادن... یاد فریدون فروغی جاودانه باد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 23:13 توسط مهدی
|
|
||