تبليغاتX
تا آزادی پلی تکنیکی ها
سیاسی-اجتماعی
    کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین در روزهای پس از انقلاب و در میانه جنگ آن هنگام که بوی باروت و خون همه جای ایران را پر کرده بود و فوتبال تبدیل به سرگرمی پیش پا افتاده ای شده بود  یک تنه در سرما و گرما با کمک گرفتن از این و آن برای پرسپولیس زمین تمرینی تدارک می دید و با بازیکنانی که نه به شوق پول که تنها به عشق رنگ سرخ پیراهن این تیم و هوادارانش فوتبال بازی می کردند  پرسپولیس را سر پا نگاه داشته بود.

    واینگونه بود که در میانه سالهای دهه ۶۰ علی پروین از سوی هواداران پرسپولیس لقب سلطان گرفت و به حدی از محبوبیت رسید که در ورزش ایران پیش از آن تنها یک نفر بدان پایه از محبوبیت رسیده بود: غلامرضا تختی!

    سلطان به خواست مردم سرمربی تیم ملی هم شد و پس از ۱۶ سال مدال طلای بازیهای آسیایی را در پکن برای ایران به ارمغان آورد. اما همان روزها در زیر پوست فوتبال ایران اتفاقی افتاده بود که صدای آن بعدها در آمد: باشگاه کشاورز تهران وابسته به وزارت کشاورزی با پرداخت پولهایی که آن زمان کلان محسوب می شد سیروس قایقران و جواد زرینچه و ... را به خدمت گرفت و اینگونه بود که پای پول در فضای فوتبال ایران باز شد.

    علی پروین اما هنوز مناسبات فوتبال حرفه ای را در نیافته بود وهمین باعث خداحافظی چند ساله او با فوتبال شد. در این سالها پروین تنها به مدیریت مانتو سرای "علی پروین" در ضلع جنوب غربی میدان هفت تیر بسنده نکرد و با مناسبات دنیای جدید آشنا شد و در بازگشتی دوباره با چند قهرمانی برای پرسپولیس سی و ششی ها (شماره جایگاه هواداران افراطی پروین در استادیوم آزادی) را مفتون خود نمود.

    اما پروین مثل همه سلاطین زمان مناسب برای ترک تاج و تخت خود را درنیافت. او نمی خواست بپذیرد که هوش و کاریزمای وی برای همیشه جواب نخواهد داد و بازنشستگی سرنوشتی محتوم در دنیای مدرن است. شاید اگر او با پیشنهاد مدیر فنی شدن از سوی اکبر غمخوار (مدیر عامل سابق پرسپولیس) مقابله نمی کرد و زمینه های کناره گیری محترمانه خود را فراهم می کرد تبدیل به اسطوره ای می شد که زمان مناسب خداحافظی را شناخته است .

    آیا پروین روزگاری در میان فریادهای " پروین حیا کن   پرسپولیس را رها کن " سینه چاکان سابقش ودر حالی که با اشک خاطرات سالیان گذشته و افتخارات فراموش شده را مرور می کند از پرسپولیس خواهد رفت یا اندک فرصت باقیمانده برای خداحافظی محترمانه را قدر خواهد شناخت؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 21:9  توسط مهدی   | 

   گویی همان دو چشمی بود که "بزرگ علوی" در "چشمهایش" به توصیفشان پرداخته بود. آنگاه که از برابر من سرد و بی اعتنا عبور می کرد یک لحظه تمامی خاطرات گذشته از برابر چشمانم گذشت...

  و زمانی که بازمی گشتم برای آخرین بار او نمادی بود از دورانی غریب که به پایان رسید و مرا در آستانه فصلی سرد جا گذاشت.

  راستی که می توان صدای پای زمستانی را شنید که به گمان من بهاری را در پی نخواهد داشت . لا اقل برای من... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 17:52  توسط مهدی   | 

   با وجود خستگی و گرسنگی فراوان همه بر روی صندلی های خود ایستاده بودند. ساعت ۶ صبح روز شنبه ۹ مهر۱۳۸۴ بود و همه ایستاده بودند به تماشای وداع نسلی تاریخ ساز با دفتر تحکیم وحدت.

    "علی افشاری" پس از سالها حضور و ۴ دوره عضویت در شورای مرکزی با تحمل ۳ سال حبس و در دست داشتن حکمی ۶ ساله در حالی از تحکیم می رفت که به حق تبدیل به نماد وتصویر "جنبش دانشجویی ایران" پس از انقلاب شده بود. (خدا را شکر که دو روز پس از آن وقبل از ممنوع الخروج شدن از کشور رفت تا سالهای آینده را نه در زندان که به تحصیل بگذراند و سرمایه ای باشد برای آینده اپوزیسیون) "عبدا... مومنی" سه سال و اندی بود که نامش با عنوان دبیر تشکیلات دفتر تحکیم گره خورده بود و راستی که برای نسل ما همیشه دبیر تشکیلات او خواهد بود.  "مهدی امینی زاده" که در طول سالیان گذشته همواره نجابت و اخلاقش در مجموعه زبانزد خاص و عام بود در حالی رفت که حاصل حضور چند ساله اش اخراج از دوره کارشناسی ارشد (تنها یک هفته شس از ثبت نام !!) بود.

     در کنار اینها "رضا دلبری" و "مجید حاجی بابایی" همراه با نسلی از شورای عمومی اتحادیه در آن صبح به یاد ماندنی از دفتر تحکیم برای همیشه رفتند. نسلی از شورای عمومی را می گویم که روزهای آخر ساختمان رجب بیگی را دیده بود و اولین انتخابش در تحکیم اسفند ۸۰ بود که دیگر با پسوند علامه همراه شده بود. نشست های منظم اهواز و اراک و شهر کرد پیوندهای آنان را با یکدیگرمحکم نمود و ثمره این نظم و این پیوند خیزش دوباره جنبش دانشجویی در پاییز ۸۱ و به هنگام اعتراض به حکم دکتر آغاجری بود. نسلی که بسیاری از آنها تابستان۸۲ راهی زندانهای انفرادی شدند و پاییز۸۲ بی کمتر خللی دوباره آغاز کردند.یک نسل از شورای مرکزی و یک نسل از شورای عمومی تحکیم رفت تاچهره های جدیدتر راهی را که به سختی طی شده ادامه دهند.

     برای "سعید حبیبی"  "فرید مدرسی"  "محمد هاشمی"  "حنیف یزدانی" و "علی نیکو نسبتی" آرزوی موفقیت می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 14:12  توسط مهدی   |