تبليغاتX
الفبا
سیاسی-اجتماعی
 

بمان مادر

بمان در خانه خاموش خود مادر

                      که باران بلا می باردت از آسمان بر سر

       در ماتم سرای خویش را بر هیچ کس مگشای

                      تو دیگر سایه فرزند را

                                         بر در نخواهی دید...

 

                                                                                                                               برای مادری که پرپر شدن پاره وجودش را دید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:19  توسط مهدی   | 

      استعاره ابزار مهمی برای انجام مقایسه به شمار می آید که می تواند تا حدود زیادی به منظور فراهم نمودن اطلاعات در خصوص دو پدیده ، که یکی از آنها را به خوبی می شناسیم مفید باشد. اگر این مقایسه با موجودات زنده صورت گیرد آن را استعاره زیستی می نامند.

      شاید بتوان تصور نمود که جنبش های اجتماعی نیز همانند موجودات زنده متولد می شوند ، رشد می کنند و سرانجام افول می یابند. بررسی اجمالی تعدادی از جنبش ها و تحولات سیاسی – اجتماعی و تکیه بر شواهد تاریخی ، ما را به یک الگوی نسبتا با قاعده رهنمون می سازد که آن را " چرخه عمر " می خوانند.

     چهار مرحله را می توان در چرخه عمر از یکدیگر متمایز نمود . مرحله اول را عموما دوران جنینی یا مرحله شکل گیری می نامند. در این دوران نو آوری صورت گرفته و راهکار جدیدی خلق می شود که پایه و مبنای حرکت سیاسی و اجتماعی خواهد شد. البته در این مرحله جنبش هنوز همه گیر نشده و سیاست ها و نظرات جدید به افکار عمومی عرضه نشده است. شاید سالهای قبل از 76 را بتوان دوران جنینی جنبش اصلاحات نامید. دورانی که در محافلی همچون حلقه کیان ، نشریه ایران فردا و مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری روی مفاهیمی همچون جامعه مدنی ، قانون گرایی ، شوراها ، روشنفکری دینی و ... بحث فراوانی صورت گرفت و آرام آرام اجماعی میان گروهی که بعدها حاملان اصلاحات انتخابات محور شدند شکل گرفت.

     مرحله دوم در چرخه عمر دوران رشد سریع می باشد. ایده های نو که مورد توافق قرار گرفته است و شکلی نسبتا منسجم یافته به افکار عمومی عرضه می شود و مورد استقبال فراوان قرار می گیرد.خیل حامیان جنبش به سرعت افزایش یافته و تعهد بالایی در دفاع از جنبش و فداکاری برای آن مشاهده می شود. ویژگیهای این مرحله نیز در جنبش اصلاحات تطابق زیادی با سالهای 76 تا 79 دارد. خاتمی به ریاست جمهوری انتخاب شده ، مطبوعات و جنبش دانشجویی در اوج قدرت می تازند ، شوراها تشکیل شده و مجلس نیز فتح می گردد. این روزها با خوشبینی زیادی همراه است. اگرچه فداکارانی همچون اکبر گنجی ، عبدالله نوری ، گروه فراوانی از دانشجویان و ... هزینه پرداخته و راهی زندان شده اند ، حاملان اصلاحات نوید روزهای پیروزی را می دهند که با تثبیت ریاست جمهوری خاتمی در دور دوم فرا خواهد رسید !

     مرحله سوم در چرخه عمر به نام دوران بلوغ خوانده می شود. اگرچه نقطه اوج در این مرحله قرار دارد اما سرآغاز افول و عقب نشینی نیز همین جاست.سیاستگذاران اصلاحات توجه نکرده بودند که حد نهایی پیشرفت سیاست "  اصلاحات انتخابات محور "  در دست داشتن کرسی های مجلس ، دولت و شوراها است  و پس از آن موانع ساختاری اجازه حرکت و پیشروی را به آنها نخواهد داد.

     لحظه غریبی است نقطه اوج. اوج پیروزی و آغاز شکست : 18 خرداد 1380. خاتمی دوباره پیروز شده بود و شکست از همان لحظه برای اصلاح طلبان آغاز. آنها دیگر شیوه ای برای بهبود نمی شناختند. توجه به ثبات در دستور کار قرار گرفته بود. اینگونه بود که استراتژی " چانه زنی از پایین و فشار از بالا " با استراتژی " آرامش فعال " جایگزین شد و هر نظری که ثبات مورد نظر رهبران جنبش را به چالش می کشید ( مانند عبور از خاتمی و خروج از حاکمیت ) با شدت و قدرت تمام نفی شد.

     آخرین مرحله را اما دوره افول می نامند. در این مرحله نیروهای مقاوم در برابر جنبش ( به تعبیر اصلاح طلبان ضد اصلاحات ) به بهترین نحوی خود را سازماندهی کرده اند و همه راههای مقابله با جنبش را شناسایی نموده اند. شور و شوق اولیه حامیان جنبش فروکش کرده و نبودن چشم انداز نوید بخشی از پیشرفت آنها را سرد می کند. اگرچه جنبش افول کرده دستاوردهای غیر قابل انکاری داشته و سطح آزادی ، آگاهی و مطالبات را به مرزی بالاتر ارتقا داده اما سنگرهای فتح شده یکی پس از دیگری واگذار می شود و حاملان جنبش  ، مایوس از شکست مشغول اتهام زنی به دیگران و یافتن مقصر می شوند. آنها اصرار و پافشاری عجیبی بر مفید بودن همان راهکارهای قبل می کنند و میل روانی بالایی به ادامه همان روند تا سر حد امکان خواهند داشت.

     اما زمانی که تکیه بر کلیشه های تثبیت شده در دوران جنبش افول کرده پاسخگو نیست ، دوباره عصر نوآوران فرا خواهد رسید. نوآورانی که افق دورتری را می نگرند و با احترام به دستاوردهای جنبش قبلی حقیقت شکست را در مورد ان پذیرفته و در جستجوی راه حلی هستند که حد بالاتری از پیشرفت را برای جامعه به ارمغان بیاورد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:31  توسط مهدی   | 

         عباس لسانی یکی از فعالان هویت طلب ترک که از خرداد ماه سال جاری در بازداشت به سر می برد در اعتراض به برخوردهای ناشایست صورت گرفته با وی دست به اعتصاب غذا زده است. وی که به دلیل مشارکت در اعتراضات مردم اردبیل به 18 ماه حبس و 3 سال تبعید محکوم شده ، مهمترین علت اعتصاب خود را عدم توجه به حقوق قانونی خود از قبیل عدم اعطای مرخصی و شرایط نامناسب سلول انفرادی (که به شدت سرد می باشد) اعلام نموده و هم اکنون با طولانی شدن مدت اعتصاب غذا خطر مرگ وی را تهدید    می کند.

                                                 

 

       در چنین شرایطی ادامه سکوت روشنفکران مرکزنشین و فعالین سیاسی تهران که همواره بر مساله حقوق بشر به عنوان یکی از پایه های فعالیت خود تاکید می کنند ، سوال برانگیز به نظر می رسد. آیا یک زندانی سیاسی اگر در برخی زمینه ها با ما متفاوت بیندیشد نباید به نقض حقوق بشر در مورد او اعتراض کنیم ؟ آیا تداوم چنین برخوردهای دوگانه ای (مقایسه کنید اعتصاب غذای اکبر گنجی و عباس لسانی را) باعث شکاف بیشتر میان فعالان حوزه های مختلف نخواهد شد ؟ فراموش نکنیم که بخش بزرگی از این هویت طلبان تنها به مواردی معترض هستند که فردی معتقد به اصول جهانی حقوق بشر ، نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد. محدود کردن اعتراض به نقض حقوق بشر تنها در مورد دوستان و همفکران ، صداقت فعالان حقوق بشر را زیر سوال می برد و مدعیان حقوق بشر باید بدون خودی و غیرخودی کردن به دفاع از حقوق همه افراد بپردازند. چرا که نخستین اصل حقوق بشر پذیرش برابری حقوق همه انسانها فارغ از رنگ ، نژاد ، جنسیت ، مذهب ، عقیده و ملیت می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:42  توسط مهدی   | 

حاکمان با سرزمین خود چه می کنند؟

        در دهه 1970 دو چهره در دو کشور مسلمان قدرت را به دست گرفتند. دو چهره که بی شک هر دو از نامهای ماندگار تاریخ سرزمین خود خواهند بود. ماهاتیر محمد در مالزی و صدام حسین در عراق.

        صدام حسین از همان ابتدا بر طبل ادعاهای بزرگ کوبید. داعیه رهبری دنیای عرب و جانشینی جمال عبدالناصر لحظه ای او را رها نمی کرد. صدام نمونه کامل یک مرد خاور میانه ای بود که همه افتخارات را برای خود می طلبید و نفر دومی را بر نمی تابید. او راه بزرگی را نه در تعامل با دنیا و انگیزه سازی در مردم عراق برای تلاش جهت کسب استانداردهای بالاتر زندگی ، بلکه در جنگ و کشتار و خونریزی می دید.

او حتی یک جنگ 8 ساله را کافی نمی دانست. برای قهرمانی در دنیای عرب  در مخالفت با اسراییل از هیچ کوششی فروگذاری نمی کرد. مردی که مست قدرت بر پایه سرنیزه و زور شده بود حتی به ویرانی مستقیم بخشهایی از سرزمین خود دست می زد و با بمب های شیمیایی کردستان را عزادار نمود.

        اما ماهاتیر محمد راه دیگری را برای بزرگی در پیش گرفت. او بزرگی را نه در جنگ و جدال با دنیا و داشتن ارتشی بزرگ با نیروهای نظامی فراوان ، بلکه در جادوی توسعه می جست .او از الگوی توسعه شرق و غرب آنچه را که با امکانات و منابع کشورش تطابق بیشتری داشت برگزید و با تکیه بر کارشناسانی نخبه و ایجاد سیستمی برای مشارکت همه مردم در امر توسعه راهی را در پیش گرفت که رفاه و آسایش بیشتر مردم سرزمینش را در پی داشته باشد. ماهاتیر گرچه گاهی منافع کشورش را با دولتهای بزرگ در تضاد می دید ، اما هوشمندانه می کوشید در صحنه بازی های دیپلماتیک آنها را حل کند و گزینه خانمانسوز جنگ را لحظه ای هم در نظر نگرفت. مالزی با باز کردن راه سرمایه گذاری خارجی در اندک زمانی تبدیل به بهشت سرمایه گذاران شد. حتی مدیران ژاپنی به مالزی آمدند تا کمبود دانش مدیریت در مالزی هم اینگونه جبران شود و این همه ممکن نبود جز با درایت و هوشمندی حکومتی که قدرت کمتر در سرزمینی آبادتر را گزینه ای بهتر از قدرتی لایزال در سرزمینی ویران می دید.

       اما سرنوشت این دو نیز به گونه ای رقم خورد که خود برگزیده بودند. صدام حسین دوباره و سه باره کشورش را درگیر جنگ کرد و سالهای فراوان تحریم و فقر و بیچارگی را برای مردم کشورش خرید. خود نیز عاقبت از درون سیاه چاله ای توسط سربازان آمریکایی بیرون آمد و پس از 3 سال زندان عاقبت در پای چوبه دار به مرور فرصت های سوخته ای پرداخت که می توانست با آنها راه بهتری را برگزیند.

      ماهاتیر محمد اما زمان مناسبی را برای کناره گیری از قدرت انتخاب کرد تا در دوران آسایش با خیالی آرام به آمارهایی  بنگرد که لبخند حاکی از رضایت را بر لبهای وی می نشاند: در دوران صدارت وی فقر از 70% به 4% کاهش یافته بود، صادرات از 2 میلیارد دلار در سال به 100 میلیارد دلار افزایش و کشوری که روزگاری درگیر مساله بیکاری بود ، امروز پذیرای 2 میلیون کارگر خارجی شده بود.

      این روزها ماهاتیر محمد به هر کشوری که می رود کارشناسان اقتصاد و مدیریت پای سخنرانی او حتی پلک نمی زنند تا مبادا نکته ای از سخنان ارزشمند رهبر رستاخیز مالزی را از دست بدهند. میراث ماهاتیر برسر سفره های مردم است : زندگی بهتر و رفاه بیشتر . میراث صدام ولی صدای بمب هایی است که گویی تمامی ندارند و مردمی که با وجود گنجینه های عظیم منابع نفتی حسرت یک زندگی ساده را در دل دارند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:17  توسط مهدی   |