|
|
|
|
|
با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز...
چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز... از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز... دم به دم تشویش روز افزون بسی دارم هنوز... گر چه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم... پشت جنگل ها نهال نورسی دارم هنوز... در دل دریائیم بنگر نه در بار گناه... بر کف این موج اگر خار و خسی دارم هنوز... با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز و شب... ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز... یادبود: تا آخرین لحظه عمر هر جمعه با رویای آن خانه قدیمی بیدار می شوم که تو با پیراهنی قرمز و بوی عطری که همه جا را پر می کرد پیش ما می آمدی... خداحافظ ای بزرگمرد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:0 توسط مهدی
|
|
||